(( دوران دانشجویی بود و موقع امتحانات.
نصف شب توی حیاط خوابگاه قدم می زدم که چشمم به یه پاکت سیگار افتاد.
هوس کردم برای اولین بار امتحان کنم ، بنابراین رفتم پی آتیش.
اما مگه کبریت گیر می اومد. نه اتاق، نه آشپزخونه، ... بچه هام همه خواب بودن، ای لعنت تو این زندگی خوابگاه !!!
...
آره نوه ی عزیزم ، و این بود راز سلامتی و طول عمر بابابزرگت. ))
هادی بنائی
